logo-samandehi

پربیننده ترین مطالب

تاریخ انتشار : 19 بهمن, 1395 - 10:17
کد مطلب: 10639
عقب کشیدن در برابر تهدید بازیگر مقابل به معنی پذیرش بدترین گزینه ممکن است، در حالی که شاید در جنگ بتوانند با بهره گیری از توانایی های خود به پیروزی دست بیابند.

به گزارشسیمره خبر، "دکتر صارم شیراوند"،پژوهشگر و کارشناس مسائل سیاسی و بین المللی، در هفته اول کاری دونالد ترامپ، ایالات متحده سطح تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران را به طور بی سابقه ای از زمان اجرای برجام افزایش داده است و به نظر می رسد که ایالات متحده امریکا به دنبال آماده سازی خود برای ورود به جنگ دیگری در خاورمیانه است.

 

وقایعی که در طول این هفته رخ داده  تا حدودی زنده کننده وقایعی است که پیش از حمله به عراق و سرنگونی صدام حسین رخ داد، اما سوال اساسی این است تحرکات جدید امریکا از ارسال طرحی برای بازکردن دست رئیس جمهور برای حمله به ایران تا تهدید ایران پس از انجام آزمایش موشکی با چه هدفی انجام می شود و احتمال ورود امریکا به جنگ با ایران چقدر است؟

 

پیش از همه باید بگویم که  خطر رخ دادن جنگ بین ایران و امریکا از شانسی بیش از 80 درصد برخوردار است و این نه صرفا یک گمانه زنی و یک عدد مبتنی بدون پشتوانه تحلیلی بلکه یک احتمال برآمده از تحلیل است، برای اینکه این تحلیل روشن شود باید ببینیم که ایالات متحده با چه هدفی تحرکات خود را آغاز کرده است.

 

Escalatory domination

هدف امریکا از شروع این تحرکات دست یافتن به نقطه Escalatory domination است که بر اساس این مفهوم دو بازیگر در طول یک بحران فزاینده سعی میک نند از طریق افزایش تهدید و اعتبار تهدید طرف مقابل را وادار به کوتاه آمدن از مسیر در پیش گرفته کنند که در نتیجه در شرایط بحرانی یکی از طرفین بر دیگری تسلط قطعی می یابد و امریکا نیز تلاش دارد با ایجاد تهدید و افزایش اعتبار آن از طریق ایجاد پشتوانه داخلی و بین المللی ایران را در برابر تهدیدی قرار دهد که از اعتبار بالایی برخوردار است و واقعی به نظر میرسد تا در نتیجه آن ایران برای دوری از جنگ رفتار خود را تغییر دهد.

 

تا به اینجای کار به نظر م یرسد که تهدید انجام شده بیشتر از اینکه واقعی باشد یک بلوف است که با معتبر سازی تهدید واقعی به نظر می رسد،آیا به همین دلیل نباید خونسرد باشیم و فکر کنیم که تهدید امریکا تهدیدی گذاراست و نیازی به نگرانی در باره شروع یک جنگ جدید نیست؟

 

مشکل اساسی در این است که به دو دلیل این بلوف ساده می تواند به یک خطر 80 درصدی برای جنگ تبدیل شود،.دلیل اول این است که این بلوف با هدف Escalatory domination شکل گرفته  و تا سرحد یک تهدید واقعی معتبر سازی شده است به همین دلیلخود داری ایران از واکنش نسبت به این تهدید موجب می شود که هدف امریکا یعنی تغییر رفتار ایران محقق شود و تا جایی که می دانیم ایران این نکته را اعلام کرده است که رفتار بین المللی خود را تغییر نخواهد داد بنابراین ایران در برابر این تهدید واکنش نشان خواهد داد و این واکنش دو بازیگر را در نردبان تهدید به سمت جنگ بالا می برد.

 

مسئله بعدی این است که آنچه امریکا علیه آن یک تهدید معتبر را سازماندهی کرده است و قصد دارد ایران را از اجرای آن باز بدارد دقیقا استراتژی بازدارندگی ایران است، یعنی ایالات متحده یک استراتژی بازدارندگی را علیه بازدارندگی ایران در پیش گرفته  و این اتفاق در شرایطی رخ م یدهد که ایران نیز اعتبار بازدارندگی خود را از طریق آزمایشهای موشکی، مانور های دریایی و تهدید نیروی دریایی امریکا بارها اعلام کرده است، در صورتی که ایران از استراتژی بازدارندگی خود عقب نشینی بکند این استراتژی به طور کلی فرو ریخته و به سنگ محکی برای سایر بازیگران تبدیل می شود، به همین دلیل ایران نیز اعتبار تهدید بازدارندگی خود را افزایش خواهد داد.

 

به دلیل وجود این دو مسئله با دو بازیگر رو به رو هستیم که تهدیدی معتبر را علیه یک دیگر اعمال کرده اند و کوتاه آمدن هر کدام از آنها به معنی شکست بازدارندگی عموم او است.

 

این مسئله خطر ورود به جنگ را از طریق تاثیر انتخاب در زمان بازدارندگی بسیار پررنگ می کند، بر اساس اثر انتخاب این بار بازیگر نه در برابر دو گزینه صلح و جنگ که در برابر دو گزینه جنگ و شکست بدون ورود به جنگ قرار دارد و عقب کشیدن در برابر تهدید بازیگر مقابل به معنی پذیرش بدترین گزینه ممکن است در حالی که شاید در جنگ بتوانند با بهره گیری از توانایی های خود به پیروزی دست بیابند.

 

پایان پیام/ز

نظر شما